خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

اولین رمضان دو نفری مون... سحری خوردن های دو نفری ... مهمونی ها و دعوت های افطاری ... پیام های (قبول باشه خانوم جان) همسرجان دَمِ افطار ، وقتی پیشم نیست... بوسه های من برای باز کردن روزه م وقتی همسر پیشمه ... .. تمام این عاشقانه ها رو باید ثبت کنم... نه اینجا... اینجا جا نمیشن ... اینجا برای از تو ن

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:03

خسته بودیم ، گرم هم بود . دو تا پنکه روشن کرده بودم. اتاق من کولر نداره .دراز کشیدیم وسط اتاق ، بغلم کرد . محکم. صورتم روی صورتش بود و دستش دور گردنم . دستامو حلقه کردم دور کمرش .*تلفنش زنگ خورد، لحن صحبتش معلوم بود علیرضا یا فرشاد پشت خطه ..انگار داشتن قرار میذاشتن جایی برن ، منم تو آشپزخونه داشتم

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:03

روز شنبه از سفر اومدیم. صبح تو قطار وقتی به ایستگاه نیشابور رسیدیم زنگ زدم و بیدارش کردم. قرار بود بره خونه ی ما و ماشین بابا رو برداره بیاد دنبال ما. وقتی دیدم صداش خواب الوده و دیشب دیر خوابیده گفتم گناه داره این همه راه بیاد تا راه اهن ، بهش گفتم نه بخواب شما ما با تاکسی میریم خونه. اونم همونطور

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

از ناهار دیروز که تا امشب منزل شوهر جان بودیم. دیشب آقای صالحی از اصفهان اومدن و رفتیم دیدنشون ، یک جعبه گز آردی و یک ربع سکه هم هدیه ی عروسی بهمون دادن و کلی تعریف و تبریک و فلان... برگشتیم خونه همسرجان برام میگو پزوند و منُ با میگو آشتی داد. تا دیر وقت بیدار بودیم و کلیپ خنده دار نگاه کردیم و خندی

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

من همیشه گفتم و بعد از این هم خواهم گفت که بچه بازی دوست دارم.... وسیله های کوچولو موچولو و رنگی بچگونه دوست دارم. روز یکشنبه رفته بودیم خرید جهیزیه ، یه سرویس غذاخوری شش نفره بود روش قلب و کلبه و یه دونه کبوتر سفید داشت و یه پاکت نامه ... همه ی اینا روی بشقاب با یه خط های منحنی و پیچ پیچی تزیین شده

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

قرار بود دیشب همسرجان بیاد خونه ی ما و شام با هم باشیم. منم کلی خونه رو مرتب کردم ، شام پختم ، به خودم رسیدم و منتظر... نزدیک ساعت ده بود که پیام داد : سلام . عزیزم اومدنم کنسل شد. _عزیزم؟؟؟؟؟من شام پختم.... _اگه بیام باید شب برگردم _باشه هرطور صلاح میدونی فعلا خدافظ. _کجا داریم صحبت میکنیم؟ _حوصله

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

صبح بعد از صبحانه اومدیم خونه ی همسر . شناسنامه ها رو برداشتیم و رفتیم دبستانی که همسر درس میخونده رای دادیم... کمی خیابون گردی کردیم و برگشتیم خونه . ناهار خوردیم و کمی استراحت کردیم ... دوباره تموم حس های بد.... دوباره نفس های بلند من ... قبل از اینکه دوباره گریه هام شروع بشه شروع کردم به صحبت ...

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

همیشه از این بخش وجودیم متنفر بودم...

اینکه یهو دلم از تموم کائنات میگیره ...

مایوس از همه چیز و همه کس...

البته اکثر مواقع دلیلش یه چیز بوده ...

دلم از همه کس و همه چیز گرفته .

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:15 توسط مداد |

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

زود نیست برای تموم شدن روزهای خوبمون؟ چرا باید الان به این نتیجه برسم که کاش بیشتر فکر میکردم درباره ت؟ البته الان از دستت عصبانیم که اینطوری میگم اما جرا باید اینقد عصبانی شم که اینطوری بگم؟ از دیروز قراره که افطار امشب باهم باشیم. یه ربع قبل از اذان بهت زنگ زدم کجایی پس؟ میگی من که گفتم نمیام! گف

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

یه وقتایی با خودم فکر میکنم تو همین سه ماه چقدر بزرگ شدم... چقدر مواظب حرف زدنم شدم. مواظب کارام ... وقت هایی بوده که به شدت ناراحت بودم اما تونستم خودم رو کنترل کنم که کسی نفهمه ، حتی همسر . وقت هایی بوده که خیلی عصبانی بودم اما تونستم ساکت شم و حرفی نزنم که پشیمون بشم. مثل دیروز ظهر، خیلی از دستش

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

یادمه که همیشه چقدر برام سخت بود بخوام از مامان یا بابا پول بگیرم. بعد با خودم فکر میکردم که من ازدواج کنم چقدددددر برام سخت خواهد بود که بخوام از همسرم پول یا چیزی بخوام. اما از همون روز اول عقد خودش پول گذاشت رو میزم گفتم این چیه گفت پول تو جیبی.. چندین بار هم بعدش این کار رو کرد. یه بار بعدش همو

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

صفحه بندی